همسرم امروز شنبه بیست و هشت بهمن نود شش تهران مدرس سه صبح که بیدار شدم و برگه کنارم دیدم از عمق وجودم مثل همیشه عشقت به خودمم احساس کردم.بغض کردم.سمیرا هیچ اتفاقی تو این دنیا نمیتونه مارو جدا بکنه.قسممیخورم.هیچ نگراننباشیم.هر اتفاقی جز بیشتر کردن عشقمان و تجربه بیشتر کسب کردن کاری دیگه از دستش بر نمیاد.بخث بابام هم فقط و فقط واسه وجود خودتت مطرح کزدم که اگر حایی گفته بشه که یکی دیکه حصور داشته باشه بد میشه وگر نه من ذات تو رو میشناسم.با تمام وجودت بهت عشق میورزم و
دوستت,
دارم, و مشتاقانه منتطر امدنت هستم که دست وپایت را ببوسم دلم بیشتر از همیشه تنگت شد زود بیا که بی قرار دیدنتم. سرگذشت ما دو عاشق...
ما را در سایت سرگذشت ما دو عاشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: دوشنبه 19 آذر 1397 ساعت: 17:39