پس از چهل سال انتظار خودم و نه ماه تحمل و انتظار مادرش .آلن نه نه نود هشت ساعت نه و چهل دقیقه شب شنبه دارم توی ماشین توی حیاط بیمارستان انتظار میکشم.که دخترم امیدم نفسم دلوینم به سلامت به دنیا بیاد....
غروبی برای معاینه رفته بودیم دو هفته ای به موعد زایمان که قبلا حدس زده بودن و کامل شدن مانده بود .ولی امروز دکترش گفت باید یا سزارین بکنی یا طبیعی به دنیا بیاد چون نفس نی نی کم شده ...امیدوارم هردو سلامت باشن همسرم منم لحظه لحظه به یادتم باهات درد میکشم و تحمل و انتظار میکشم.کی بشه هر دوی شما را ببوسم....
سرگذشت ما دو عاشق...ما را در سایت سرگذشت ما دو عاشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82